تبليغاتX
"YOU" داستان.سرگرمی.عاشقانه (¯´v`¯)

"YOU" داستان.سرگرمی.عاشقانه (¯´v`¯)

 

 

یک نفر هست...

یک نفر هست که از پنجره‌ها

 

نرم و آهسته مرا می‌خواند

 

گرمی لهجه بارانی او

 

تا ابد توی دلم می‌ماند

 

یک نفر هست که در پرده شب

 

طرح لبخند سپیدش پیداست‌

 

مثل لحظات خوش کودکی‌ام‌

 

پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌

 

یک نفر هست که چون چلچله‌ها

 

روز و شب شیفته پرواز است

 

توی چشمش چمنی از احساس

 

توی دستش سبد آواز است

 

یک نفر هست که یادش هر روز

 

چون گلی توی دلم می‌روید

 

آسمان، باد، کبوتر، باران‌

 

قصه‌اش را به زمین می‌گوید

 

یک نفر هست که از راه دراز

 

باز پیوسته مرا می‌خواند


"تقدیم به عشق عزیزم fateme"

دوشنبه 8 اسفند1390 |

 

مطالب جالب طنز در مورد سیگار

1- سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدیدی رو کسب کنید !

۲- وقتی سیگار بکشین یه سرفه هایی میکنین به خدا همچین سرتون حال میاد انگار قج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد !

۳- اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن ! …

۴- اگه سیگاری بشین برای مواقع بیکاری، بیعاری، بیخوابی، بیداری ،بیزاری، بیذاتی، بیماری سیرابی، لیوانی، خوشحالی، ناراحتی و سایر مواقع بهترین امکان رو در اختیار دارین !

۵- اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید و زیادی از نوع دودی پیدا کنین !

۶- وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میکنین که از بس دوستتون دارن شما رو به شکل شیرینی میبینن و درک نوع دوستی به شما بسیار عمیق تر خواهد بود !

۷- اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین !

۸- وقتی سیگاری بشین، میتونین توی مسابقه جهانی ترک سیگار شرکت کنین و کلی پول به جیب بزنین !

۹- اگه سیگاری بشین، وقتی با اقوام و دوستان به پیک نیک میرین موقع روشن کردن آتیش میتونین روش روشن کردن کبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کنید !

۱۰- اگه سیگاری بشین با سوپری سر کوچتون بیشتر رفیق میشین طوری که اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه !

۱۱- اگه مخفیانه سیگار بکشین میتونید با کوچه پس کوچه های اطراف خونه پشت بام، زیر زمین و دیگر جاهایی که تا حالا زیاد بهشون توجه نکردین یا لازم نیست اسمی ازش برده بشه بیشتر آشنا بشین !

۱۲- وقتی مخفیانه سیگار میکشین با ادوکلن، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k، خروس نشان، relax و غیره آشناتر میشین و احساس می کنید (البته خودتون) به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل شدین !

۱۳- هرچه بیشتر سیگار بکشین راحت تر میتونین از شر پولهایی که توی جیبتون سنگینی میکنه راحت بشین !

۱۴- اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ که هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی کنین و مشکل آلودگی هوا آنچنان آزارتون نمیده !

سه شنبه 19 مهر1390 |

 

طنز دماغ دخترا

خب برسیم به بررسی و چند تا جمله و نوزولوژی(دماغ شناسی ) خانمها که در این مورد ۴نظریه وجود دارد که عبارتند از: 

*بعضی از دخترها فکر می‌کنند از دماغ فیل افتاده‌اند. توی مهمانی‌ها (فرق نمی‌کند؛ چه عروسی باشد، چه عزا) محل .. به هیچ‌کس نمی‌گذارند. به این گونه از دخترها می‌گویند: «دختران دماغ فیلی». از نظر روان‌شناسی این افراد دچار بیماری «بیش تشکری» هستند و نیاز مبرم به مقدار زیادی «قربان- صدقه» دارند.

*برخی از اینها که به آنها اونها می‌گویند به «دختران دماغ عقابی» مشهورند. اینها همان‌هایی هستند که بابابزرگشان را جلوی چشم بابایشان می‌آورند تا خرج عمل دماغشان را تهیه کنند. این دسته مدام جلوی آینه دماغشان را با خط‌کش و کولیس اندازه می‌گیرند یا از زوایای مختلف از دماغ خود عکس می‌گیرند و با برنامة فتوشاپ آن را ویرایش می‌کنند. اونها روزی چند بار از خدا می‌پرسند: «آخه چرا عقاب رو آفریدی؟» البته این دسته از دختران نسبت به گلابی، لامپ پرمصرف، کوفته تبریزی و هرچیزی که شبیه دماغشان باشد آلرژی دارند.

*دسته‌ای دیگر از دختران وجود دارند که اشکشان توی دماغشان است. البته جسارت نشود، این دسته فکر می‌کنند با دیدن هر چیز باحال یا بی‌حالی باید بزنند زیر گریه و مشکلاتشان را با قدرتِ عجیبِ این مایع شگفت‌انگیز حل بفرمایند. این دختران در رشته آب‌غوره‌گیری کارشناسی ارشد دارند و قادرند با هر قطره اشک فین‌فین کرده و بر مخاطب تأثیر بگذارند. به این دسته «دختران جاری دماغ» گفته می‌شود.

*و اما دسته‌ای دیگر از دختران بر خلاف بقیه، نه به سوسک حساسیت دارند و نه از دیدن مورچه توی قندان غش می‌کنند. هیچ پشه‌ای هم نمی‌تواند به آنها لگد بزند. چرا که خودشان اهل لگدپرانی یا به قول استادشان «دفاع شخصی» هستند. برای این دستة اخیر کوبیدن بر فرق سر آقایان مثل آب خوردن است، زیرا با هر عطسه‌شان چهارتا پسر را در هوا معلق می‌کنند و با شاخ بر زمین می‌کوبند، به این گروه از دختران ... هیچی نمی‌گویند، چون جرئتش را ندارند. به‌خصوص پسرها که دنبال نقطه ضعف دخترها می‌گردند تا نقطه ضعف خود را پنهان کنند.


یکشنبه 17 مهر1390 |

 

داستان غول چراغ جادو..

داستان کوتاه

یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و میگه: «اول من، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من، حالا من!… من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه!


چهارشنبه 13 مهر1390 |

 

داستان عاشقانه یک پیانیست..

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .


چهارشنبه 13 مهر1390 |

 

داستان پسرک

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ۵٠ سنت


پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣۵ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود


سه شنبه 12 مهر1390 |

 

بوسه..

 

   

بوسه مگر چیست فشار دو لب

آنکه گناه نیست چه روز و چه شب

بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی عشق در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب ُ لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه بر می دارد این شرم از میان

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

بوسه یعنی عشق خالی از گناه

بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من


یکشنبه 3 مهر1390 |

 

داستان فوت!!

این هم یه جور ضدحال....

داشتم با ماشینم میرفتم سرکار که موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید؟

الوووو... فقط فوت کرد!

گفتم اگه مزاحمی یه فوت کن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت کن . دوتا فوت کرد .

گفتم اگه زشتی یه فوت کن اگه خوشگلی دوتا فوت کن . دوتا فوت کرد .

گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت کن اگه هستی دوتا فوت کن . دوتا فوت کرد .

گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت 12 نمیتونی بیای یه فوت کن اگه میتونی بیای دوتا فوت کن . دوتا فوت کرد.

با خوشحالی گوشی رو قطع کردم

فردا صبح حسابی به خودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم دوش گرفتم و ادکلن زدم تو پوست خودم نمی گنجیدم فکرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در میومدم که زنم صدام کرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟

اگه نمیای یه فوت کن اگه میای دوتا فوت کن.....!!!!!!!!


یکشنبه 3 مهر1390 |

 

نمونه سوالات خنده دار

هنر---------------------


هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو

هنرپيشه زن معروف سينما ؟
الف) هديه تهراني
ب) کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني

بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر

يکي از آهنگ هاي منصور ؟
الف) ديوونه
ب) ... خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!

خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد


تربيت بدني
-----------------------------------------


مربي و بازيکن اسبق پرسپوليس ؟
الف) علي پروين
ب) علي شهين
ک) علي مهين
ش) علي دمبه

کشتي گير گردن کلفت ايران ؟
الف) عباس جديدي
ب) عباس قديمي
ک) عباس نيو
ش) عباس آپ تو ديت

تيم فوتبال آباداني ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزين آبادان
ک) گازوئيل آبادان
ش) استقلال اهواز

باشگاه انگليسي ؟
الف) ميدلزبرو
ب) ميدلزبيا
ک) ميدلزبودي حالا
ش) ميدلزپاشو برو گمشو

بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟
الف) حسن صالح حميدزيچ
ب) حميد صالح حسنزيچ
ک) حسن حميد صالحزيچ
ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

دروازه بان انگليس در جام جهاني 1998 فرانسه ؟
الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ک) ديويد سيگرم
ش) ديويد سيتن

مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟
الف) اندي کول
ب) اندي سرشانه
ک) اندي پشت بازو
ش) اندي مرسي هيکل


فيزيک 1و2و3و4و5و6و7و . . . و شيمي . . . ( در هم )
-----------------------------------------


مساحت دايره چقدر است ؟
الف) 2 متر
ب) 5/2 متر
ک) بيشتره
ش) صبر کن بپرسم

سرعت نور چقدر است ؟
الف) خوب است
ب) بد نيست
ک) شما چطوري ؟
ش) چه خبر ؟

کدام عبارت زير بايد ادولف هیتلر شود ؟
الف) cosx
ب) 2sin2x
ک) cotghx
ش) tg3x

کدام دانشمند جاذبه زمين را کشف کرد ؟
الف) نيوتن
ب) کيلوگرم
ک) متر بر مجذور ثانيه
ش) نيترات مس

يکي از وسايل مربوط به فيزيک که در عينک ، تلسکوپ و ميکروسکوپ به کار ميرود ؟
الف) عدسي
ب) کاچي
ک) فرني
ش) سرشير با دوغ

دانشمندي که بين بار الکتريکي و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه اي نوشت ؟
الف) تامسون
ب) واشنگتني
ک) بمي
ش) شهسواري

يکي از اشکال ماده ؟
الف) گاز
ب) يخچال
ک) بخاري
ش) ماشين ظرف شويي

نام ديگر اسيد فرميک ؟
الف) جوهر مورچه
ب) جوهر مورچه خوار
ک) جوهر پلنگ صورتي
ش) جوهر سلندي پيتي

نام گاز سرد کننده يخچال هاي قديمي ؟
الف) فرعون (فرئون)
ب) نمرود
ک) ابرهه
ش) خسرو پرويز

نام ديگر گازهاي بي اثر مثل هليم ، نئون و ... ؟
الف) گازهاي نجيب
ب) گازهاي سر به زير
ک) گازهاي باوقار
ش) کلا بچه هاي خوبي هستن


ادبيات
-----------------------------------------

در بيت زير چه صنعتي به کار رفته است ؟
"بي وفايي ، بي وفايي ، دل من از غصه داغون شده"
الف) ايهام
ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشيمي
ش) صنعت ميخ راست کني!

شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهاني
ب) ابي اصفهاني
ک) اندي اصفهاني
ش) سياوش قميشي اصفهاني

فعل "خوردن" را صرف کنيد ؟
الف) خوردي
ب) صرف شده
ک) ميل ندارم
ش) نوش جان

نويسنده "منطق الطير" کدام شاعر است ؟
الف) عطار نيشابوري
ب) نجار نيشابوري
ک) سمسار نيشابوري
ش) گل فروش نيشابوري


یکشنبه 3 مهر1390 |

 

پاییز..

زیبایی سهم توست از پاییز، اما سهم من قرارهای بعدی زیر درختان برگ ریز بی تو...تمام قرارهای بی تو...اصلا قرار بود پاییز نیاید..من هنوز یک برگ سبز ندیده دارم..

یکشنبه 3 مهر1390 |

 

میشنوی..

میشنوی صدای تپش قلبم را؟
قلبم به عشق تو میتپد!
میبینی اشکهای روی گونه ام را؟
این اشکها برای تو میریزد!
ببین که چقدر برایم عزیزی !
ببین که چقدر دوستت دارم !
بیا در کنارم بنشین و برایم از عشق بگو ،
یک بار بگو دوستم داری تا برایت بمیرم ،
یک لحظه به چشمانم نگاه کن ،
تا چشمهایم را فدای آن نگاه مهربانت کنم!
حس میکنی که  چه احساسی نسبت به تو دارم؟
خودت بهتر از من میدانی که دیوانه وار دوستت دارم!
نگیر از من این لحظه های زیبا را ، تکرار کن آن حرفهای شیرینت را!
با من بمان برای همیشه ، از عشق بگو تا زنده بماند قلبم تا همیشه!
میدانی که چقدر دوستت دارم؟
به اندازه ی تپشهای قلبم ، قطره قطره اشکهایی که از گونه ام میریزد،
به اندازه ی تو که برایم یک دنیا با ارزشی دوستت دارم!
تا به حال دیوانه ای مثل من دیده بودی؟
حالا مرا ببین که دیگر دیوانه تر از من نخواهی دید!
دیوانه ای که از عشق تو مجنون شده ،
میشنوی صدای تپش قلبم را ؟ اگر تو نباشی  …
چند نقطه و دیگر هیچ ، اگر تو نباشی جای من در این دنیا نیست!


چهارشنبه 30 شهریور1390 |

 

بــــــــــــراي تو

براي تو مينويسم ، از عمق احساساتم مي نويسم تا شايد بداني که طپش قلبم در سينه به خاطر

توست. براي تو مي نويسم که بداني تو بودي آن يگانه عشقي که در لابه لاي خرابه هاي قلبم لانه گزيد و

از آن ها گلستاني جاودانه ساخت ، براي تو مي نويسم تا بداني دوريت براي من...مثل دوري ماهي از آب

است و دوري کبوتر از آسمان ، براي تو مي نويسم اينک از عمق وجودم...با فريادي خاموش که در لابه لاي

هياهوي عشقت گم شده است . براي تو مي نويسم اينک تا بداني دوستت دارم.آري دوستت دارم بي

آنکه بدانم چرا و به چه دليل تو را به همه ترجيح دادم و نمي توانم فراموشت کنم و نمي توانم مثل خودت

چشمم را بر روي همه چيز ببندم.  


شنبه 26 شهریور1390 |

 

مزیت ازدواج برای پسرا...

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : تقویت معده

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : كار كردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماكن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : مستقل شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت كامل.

شنبه 26 شهریور1390 |

 

مرکز همسر یابی

الو سلام.

-سلام جانم بفرمایید.

-مرکز همسر یابیه؟

-بله عزیزم.

-من یه زن میخواستم.

-چشم فدات شم. دادم الان با پیک بیاد در خونه !!!!! مرتیکه مگه زنگ زدی پیتزا فروشی؟

- خوب چی باید بگم؟

- بابا یه کم مقدمه چینی کن بعد برو سر حرف اصلی.

- آهان .عرضم به حضور شما که از آنجایی که در دین مبین اسلام تاکید خاصی بر اهمیت ازدواج و نکاح گردیده و بنده هم جوانی مایل به تشکیل خانواده میباشم لذا برآن شدم که با مساعدت شما قدم به وادی تاهل بگذارم . خوبه؟

- حالا شد یه چیزی . حالا پسرم شما چند سالته؟

- 37 سال !

- زکی.همچین گفت جوون فکر کردیم 20 سالشه . عمرت از عمر خر هم درازتر شده تازه یاد زن گرفتن افتادی ؟

- خب دیگه.امکانات ما الان جور شده.

- حالا من باید چیکار کنم؟

- هیچی عزیزم. ما برات یه همسر خوب جور میکنیم.

- حالا اونجا چه جور همسرایی دارین؟

- بگو چجور نداریم؟ عرض کنم که یه مورد داریم تووپ ! یه دختر ناز 20 ساله هلو ! دور کمر 40.!!!! ببینیش آب از دهنت راه میفته! واسه شما میکنه به عبارتی 4000 سکه مهریه و یه پنت هاوس طرفای الهیه. ماشینم کمتر از مرسدس و ب.ام.و قبول نیست.

- آقا مگه داری با پسر بیل گیتس حرف میزنی؟ این دری وریا چیه؟

- خب داداش چرا جوش میاری؟ یه مورد دارم خوراک ! یه خانوم 25 ساله. لیسانس نانوشیمی صنعتی و اولترا سونیک مدار بسته! قد و هیکل و قیافه هم که ماشا ا...ایشون چون فرهنگی و تحصیل کرده هستن 3800 تا سکه و یه خونه تو جردن خرجشونه! ماشین هم در حد آزرا و کمری قبوله!

- داداش مگه سر گردنه است؟

- خب عزیزم گرفتن این مدرکا و ساختن اون هیکلا خرج داره دیگه. تازه بقول کنفسیوس اون بدنو نساخته که مفت بده دست هر عمله ای!

- آره خوب راست میگیا . حالا بیا پایینتر ببینیم چی میشه.

- باشه.یکم صبر کن.... آهان این دیگه اکازیونه. یه خانوم 33 ساله.کارمند بانکه و از هر انگشتش فکر کنم چند تایی هنر بریزه! اونو میتونم با 2800 تا سکه و یه آپارتمان حوالی ستارخان واست قولنامه کنم. یه پرایدی. پژویی هم باشه چه بهتر.

- راستش من ماشین یه کم برام سخته....

- خب بابا فهمیدم. یه خانومی هست 38 سالشه. قیافش بدک نیست. فقط یه 40 کیلویی اضافه وزن داره. عوضش اعتقاد راسخ داره که مادیات در زندگی مهم نیست و عشق مهمه ! 1400 تا سکه و یه خونه حوالی میدون خراسون هم واسش کافیه! با تاکسی هم حال میکنه حسابی!

- راستش اگه یکم دیگه بیای پایین ممنون میشم....

- لا ا.... صبرکن من این زیرو ببینم. آهان. این دیگه راسته کار خودته. یه خانوم نجیب و اصیل و بساز .45 سالشه .البته نباید اونقدر ظاهر بین باشی که از قیافش بترسی! چیزای مهمتری هم تو زندگی هست. یه آلونکی حوالی پاکدشت و یه لقمه نون براش ایده آله. تازه چون میخواد وزن کم کنه اهل ماشین نیست. از اینجا تا چابهار هم پیاده ببریش صداش در نمیاد! اگه اینم رد کنی واسه بقیه عمرت باید بیای ننه بزرگ منو عقد کنی!

- خیله خب. گویا چاره ای نیست. ببینم من کی بیام برای صحبت با ایشون؟

- صحبت واسه چی؟

- واسه تفاهم و این حرفا دیگه.

- ساکت بابا ... مرد حسابی گویا تو باغ نیستیا. این حرفا واسه تو فیلماست.

- راست میگیا. خب پس من فردا با شناسنامه میام واسه عقد!

- مبارکه انشااله


شنبه 26 شهریور1390 |

 

پیدا کردن نوع گوشی افراد مختلف از روی شماره تلفن همراه

فرض کنید شماره تلفن یک فرد را در اختیار دارید و دوست دارید بدانید گوشی وی ساخت

کدام کارخانه است و مدل دقیق گوشی او چیست. شاید در نگاه اول چنین چیزی ممکن

نباشد، اما در صورتی که شماره مورد نظر شما «ایرانسل» یا «همراه اول» باشد به

 سادگی چنین کاری امکان پذیر است. تنها لازمه این کار نیز دسترسی به اینترنت است.

خطوط «ایرانسل»

برای پیدا کردن نوع گوشی شماره‌های «ایرانسل» کافی است به آدرس اینترنتی

{كليك كنيد}http://92.42.49.87:8080/mtn_ir-mt-web-portal مراجعه کنید.

سپس شماره تلفن همراه مورد نظر را با پیش‌شماره و بدون صفر وارد کنید و روی دکمه

 «مرحله بعد» کلیک نمایید (به عنوان مثال 9350000000).رصان

در صفحه بعد، کارخانه و مدل گوشی این شماره را خواهید دید.

خطوط «همراه اول»

برای پیدا کردن مدل گوشی شماره‌های «همراه اول» نیز کافی است به آدرس

http://78.38.243.104:8080/mcci-mt-web-portal مراجعه کنید.

شماره تلفن همراه را با پیش‌شماره و به همراه کد 98 و بدون صفر وارد کرده  و روی دکمه

 «مرحله بعد» کلیک کنید (به عنوان مثال 989120000000).

در صفحه بعد، کارخانه و مدل گوشی این شماره موبایل را مشاهده خواهید کرد...

جـــــــــــالب بودنه؟؟؟؟؟؟


شنبه 26 شهریور1390 |

 

تو را من دوست می دارم..

 

 

معشوق جاودان من

در خلوت شبانه ام

در لحظه های اشک و سکوت و تنهایی ام

و در تمام ثانیه هایی که نامت بر زبانم جاری است

یاد و خاطره توست که مرا زنده نگه می دارد

تمام قلبم لبریز از مهر توست

و من این میراث را تا ابد زنده نگه خواهم داشت

تا آخرین نفس

من در این روزهای با تو بودن

به زیر سقف نگاهت رشد کردم و بالیدم

و آسمان قلبت را

تا بی نهایت عشق پیمودم

و رسیدم به آرامشی ابدی

به رؤیایی حقیقی

من دوست دارم از تو بگویم

ای جلوه یی از آرامش

من دوست دارم از تو شنیدن را

تو لذت نادر شنیدن باش

تو از شباهت به زیبایی

بر دیده تشنه ام تو دیدن باش


پنجشنبه 24 شهریور1390 |

 

داستانی زیبا و خواندنی

درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بيا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خيلی پريشان بود به طرف دکتر دويد و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد، مادرم خيلی مريض است. دکتر گفت: بايد مادرت را اينجا بياوری، من برای ويزيت به خانه کسی نميروم. دختر گفت: ولی دکتر، من نميتوانم، اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمايی کرد، جايی که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند، تا صبح که علايم بهبودی در او ديده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت: بايد از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً ميمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنيا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از ديدن عکس روی ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا

پنجشنبه 24 شهریور1390 |

 

گفتار های عاشقانه..

 

عشق تنها چیزی است که با گمشدن از دست نمی رود.                "ریچارد هس"

اگر در زندگی عشق نداری، یعنی هیچ نداری.                                "حسین رحمت نژاد"

تنها وظیفه ی انسان عشق ورزیدن است.                                    " آلبر کامو"

آموزش عشق،در لحظه ای آغاز،و در ابدیت خاتمه می یابد.              "دیپاک چوپرا"

عشق همه چیز است،اگر نباشد هیچ چیز وجود ندارد.                    "حسین بهزاد"

عشق کور است، و عشاق کارهای احمقانه را نمی توانند ببینند.      "کریستوفر مارلو"

عشق ،زیبا ترین هدیه ی طبیعت است.                                       "فرانسواماری ولتر"

انسان عاشق می تواند دنیا را تغییر دهد.                                    "باری نیل کافمن"

عشق خطری است در کمین تنها ترین کس.                                 "فردریش نیچه"

هر چه دانستم ،فقط از دولت عشق بود.                                      "لئو تولستوی"

نظر یادتون نره


پنجشنبه 24 شهریور1390 |

 

شعر تایتانیک..

my heart will go on

 

every night in my dreams      I see you  I feel you

هر شب در روياهايم  تو را مي بينم و احساست مي کنم

 

that is how I know you  go on

و احساس مي کنم تو هم همين احساس را داري

 

far across the distance and spaces  between us

دوري، فاصله و فضا بين ماست

you have come to show you  go on

و تو اين را نشان دادي و ثابت کردي

 

Near , far  , wherever you are

نزديک، دور، هر جايي که هستي

I believe that the heart does go on

و من باور مي کنم قلب مي تواند براي اين بتپد

 

once more you open the door
يک باره ديگر در را باز کن

 

 and you are here in my heart

و دوباره در قلب من باش

 

and my heart will go on and on
و قلب من به هيجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد

 

love can touch us one time

ما مي توانيم يک بار ديگر عاشق باشيم

 

and last for a lifetime
و اين عشق مي تواند براي هميشه باشد

 

and never let go till we are gone
و تا زماني که نمرديم نمي گذاريم بميرد

 

loved was when I loved you
عشق زماني بود که من تو را دوست داشتم

 

one true time I hold you
دوران صداقت، و من تو را داشتم

 

in my life we will always go on
در زندگي من، ما هميشه خواهيم تپيد

 

near far wherever you are

نزديک، دور، هرجايي که هستي

 

I believe that the heart does go on
من باور دارم که قلب هايمان خواهد تپيد

 

once more you open the door
يک باره ديگر در را باز کن

 

 and you are here in my heart

و تو در قلب من هستي

 

and my heart will go on and on
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد

 

you are here there is nothing I fear

تو اينجا هستي، و من هيچ ترسي ندارم

 

And I know  that my heart will go on

مي دانم قلبم براي اين خواهد تپيد

 

we will stay forever this way
ما براي هميشه باهم خواهيم بود

 

you are safe in my heart

تو در قلب من در پناه خواهي بود

 

And my heart will go on and on

و قلب من براي تو خواهد تپيد


پنجشنبه 24 شهریور1390 |

 

علت قبول نشدن در کنکور

چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالي كه:

1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.

4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود. پس 126 در روز باقي ميماند.

5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.

6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است. اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند.

7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد. پس 6 روز باقي ميماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است .

11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست. چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!


نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

پنجشنبه 24 شهریور1390 |

 

اس ام اس عاشقانه جدید

کوتاه ترین کلمه دنیا I

شیرین ترین کلمه دنیا LOVE

عزیزترین شخص دنیا YOU !
.
.
.
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد

عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد

گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی

جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد . . .

.
.
اگر یار مرا دیدى به خلوت / بگو اى بى وفاى بى مروت

غمم دادى و غمخوارم نکردى / سر و کارت به فرداى قیامت . . .
.
.
.
عصاره تمام مهربانى ها را میگیرم وازان فرشته ای میسازم همچون

“خودت”
.
.

.
.
نه تو بی منی و نه من بی تو هستم ، تو مال من و من در قلب تو هستم . . .
.
.
.
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد

اندوه پنهان شده در لبخندت را،

عشق نهان در عصبانیتت را ،

و معنای حقیقی سکوتت را….

.

.
.
چیزی شبیه معجزه است وقتی هر شب به خیر می گذرد

بی آنکه کسی به تو بگوید شب بخیر !!
.
.
.
عشق محکومی است که محاکمه نمی شود…

دیوانه ایست که معالجه نمی شود…

بیگانه ایست که شناخته نمی شود…

سکوتی است که شکسته نمی شود…

وفریادی ایست که ارام نمی شود…

.

.

دوستت دارم ها رو بگین

قبل از اینکه

به دوستت داشتم تبدیل بشن . . .

.

.

.

من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ،

من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان

چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند . . .

.

.

.

تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد !

ببین باز هم دلم را تنگ کرده ای !
.

.

.

.
وقتي که نيستي ، پرنده ي خيالم به

سرش ميزند که خود را حلق آويز کند

از دار دلتنگي ات ! به دادش نميرسي ؟
.

.

.

دستم نمي رسد به اين آسمان ،

اما دست تو را که مي گيرم ،

انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام .

.

.
ياري که مرا کرده فراموش تويي تو

بر ناله ي زارم نکند گوش تويي تو

در کوي غمت خوار منم ، زار منم من

در چشم دلم نيش تويي ، نوش تويي تو .
.

.

.

تک تک روزهايم را مي سوزانم تا چشمکي

شوم براي شب هاي بي ستاره ات .


دوشنبه 21 شهریور1390 |

 
حسین

"خداوندا تو ستاری همه خوابند ولی تو بیداری به حق خواب و بیداری عزیزم را نگه داری"
---------------------------------------
عشق جاودانه من:
چه زیباست بخاطر تو زیستن
و برای تو ماندن به پای تو مردن و به عشق تو سوختن؛
و چه تلخ و غم انگیز است،دور از تو بودن،برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ای کاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست...
---------------------------------------------------
سلام,به وبلاگ"u"خوش اومدید.اسم من حسین 20سالمه,این وبلاگو برای سرگرمی و رفاه حال کاربران عزیز و به خصوص عشقم فاطمه خانومم ایجاد کردم.هیچی ندارم بگم جز اینکه عاشق بشیدو عاشق بمونید.
"Love "You
----------------------------------------
دوستان برای تبادل لینک ابتدا منو به اسم "وب داستان سرگرمی آموزش عاشقانه"لینک کنید و بعد در قسمت نظرات به من خبر بدید که با اسم مورد نظر خودتون لینکتون کنم,راستی نظر یادتون نره.
----------------------------------------
این وبلاگ در سایت ساماندهی پایگاههای اینترنتی به ثبت رسیده است
------------------------------------------------------
راستی دوستای عزیزم برای اینکه منو عشقم به هم برسیم دعا کنید.merc

(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_
---------------------------------------------------------------
So Far Away I Wish You Were Here
Before Its Too Late This Could All Disapear Before The Doors Close
This Comes To An End
But With You By My Side I Will Fight And Defend
I Believe Nothings Going To Change
Destiny What Ever Is Ment To Be Will Work Out Perfectly
So Stay With Me My Love

تو خیلی دوری و من آرزو داشتم که اینجا بودی ...
قبل از اینکه خیلی دیر بشه و قبل از اینکه در ها بسته بشن و همه اینها میتونه ناپدید بشه ...
داره به آخرش نزدیک میشه ...
اما با بودن تو در کنارم من میجنگم و دفاع میکنم ...
من معتقدم که هیچ چیز قرار نیست تغییر کنه ...
سرنوشت هرچی که باشه کارش رو بدون نقص انجام میده ...
پس با من بمون عشقم ...
--------------------------------

 

موضوعات

راه موفقیت

داستان کوتاه

عاشقانه

اس ام اس

طنز و شوخی

 

مطالب اخير

یک نفر هست...

مطالب جالب طنز در مورد سیگار

طنز دماغ دخترا

داستان غول چراغ جادو..

داستان عاشقانه یک پیانیست..

داستان پسرک

بوسه..

داستان فوت!!

نمونه سوالات خنده دار

پاییز..

 
 

Weblog Themes By Blog Skin